یک روز عادی

سلام . امروز بر خلاف دیروز خوشحالم . حس خوب زندگی کردن دوباره در من برگشت ..... صبح رفتم خرید چهار تا کوسن خوشگل برای کاناپه خریدم و الان دارم از دیدنشون لذت میبرم . مبلام مخمل قهوه ای ساده اند .کوسنارو در دو سایز مختلف خریدم یکی راه راه یکی گل گلی یکی ساده با رنگهای قهوه ای ، کرم و آجری . کنار هم جلوه قشنگی پیدا کردن . 

دیروز بعد از یک قهر الکی با همسری بلاخره آتش بس کردیم و همسری کلی گله کرد که چرا بی خودی خودم و اذیت میکنم . البته از نظر من همچین بیخودیه بی خودی نبود ولی خوب نباید این همه خودم و اذیت کنم . خدایا این روحیه حساس و لطیف و از ما بگیر ... اگر هم نمیگیری حداقل از شدتش بکاه ..فرشته

صبح  پسر کوچولوم بردم مهد . همسری هم چند روز ماشین نداره اونم رسوندم محل کار و خودم زودی رفتم مرکز خریدی که در نزدیکیه خونمونه و اون کوسنهای کذایی رو خریدم و برگشتم خونه و یک غذای محلی و خوشمزه درست کردم که فکر کنم خیلیها تا حالا نخوردنش ولی هرکی یه بار خورده عاشق این غذا شده دستورش و حتما براتون مینویسم . و الان هم که پای سیستم دارم مینگارم این سطور را ....!خیال باطل

/ 1 نظر / 3 بازدید
زندگی

فررررررینننننن، خدا رو شکر