یک جمعه...

سلامی به غایت زیبا تقدیم شما ....

الان ساعت ده و نیم شبه . بن تن ( پسر کوچولوم )توی اتاقش داره کارتونی که همین نیم ساعت پیش از کلوپ براش گرفتیم نگاه میکنه ، همسری هم داره شبکه نسیم و میبینه و منم در مبل روبروی او ، دارم این پست رو مینویسم .

امروز صبح همسری به دنبال کاری که داشت از خونه رفت .منم فرصت و غنیمت شمردم و کار خونه رو شروع کروم ، لباس توی ماشین انداختم ، ظرف شستم ، روی گاز و دستمال کشیدم ، گلاب به رویتان ، سرویس بهداشتی و شستم و البته قبل همه اینها برای پسر کوچولوم که مدتیه یک سرماخوردگی جزیی داره، یک سوپ ....بدمزه درست کردم .!!! بله درست متوجه شدید ..بد مزه ! آخه من توی سوپی که برای پسرم درست میکنم ، هیچ ادویه و طعم دهنده ای نمیریزم و فقط با سبزیجات خالص درستش میکنم ...طفلی هم فکر میکنه همه سوپها همین مزه رو میدن و با اکراه و البته اجبار اینجانب میخوره .

برای همسری هم کباب یا همان کتلت و یا شامی رو با سس مورد علاقش درست کروم .بعد از ظهری هم خواهر شوهرم با بچه هاش اومدن خونه ما ، از اونجایی که هوا ، مطبوع و آفتابی بود ، بچه ها رو بردیم پارک ، تا کمی عقده دل بگشایند و دست و پایشان از هم باز شود و در فضای باز ، بازی کنند .

بعد از ظهری هم همسر خواهر شوهرم اومد دنبالشون و رفتند ، همسری و بن تن هم کمی خوابیدند ...و بعد که بیدار شدند رفتیم بیرون که یک دوری بزنیم و به جای یک دور چند دور زدیم و از دور یه سلامی به آقا امام رضا هم دادیم ... تا الان .

در ضمن علاقه مندان به کتاب پست بعدی از دست ندن ، چون یک کتاب خوب برای معرفی دارم و از عزیزانی که کتاب خوبی مدنظر دارن ، خواهش دارم که به من هم معرفی کنند .ممنونم

الهی ، الهی ...هر جا که هستین همه سلامت باشین قلب

/ 6 نظر / 4 بازدید
پیام

نوشتن آدمی را از روزمرگی و عادت جدا میکنه حتی اگر از روزمرگی روزانه بنویسم زندگی چیزی جز همین کلمات نیست. گورایتان باد

باران

خسته نباشي چه روز پركاري داشتي

oldcrow

"جاده" نویسنده: "کورمک مک کارتی" البته اگه به رمانو داستان آخر زمانی علاقه دارید [گل]

علی

سلام ممنونم پیشنها مارو قبول کردید نه اگه نتونستید جوابارو بدید قطعا عیبی نداره به زودی خبرتون میکنم. بازم ممنونم از توجه سر کار خانوم.