یه زمانی ......

سلامی دوباره ..... امیدوارم حال همتون خوب باشه .

قبل از هرچیز بابت پست قبلی که پر از انرژی منفی بود از همتون عذر خواهی میکنم .

آدمیزاده دیگه ! شما ببخشید . و همچنین تشکر میکنم بابت کامنتهای سرشار از احساستون .خدا پشت و پناه همتون باشه ، ان شاء الله .

صبح یک صبحانه مفصل برای همسری آماده کردم .دو تا تخم مرغ آبپز کردم .پنیرو گردو و با خیار گوجه و نون بربری که با توستر برشته و داغش کردم توی سفره گذاشتم .همسری که رفت یک خورش کرفس جانانه توی قابلمه گذاشتم که بدای خودش الان داره غل غل میکنه ..!!!!

پسر کوچولورو بردم مهد ، بعدشم یک راست اومدم خونه ، لباس تو ماشین انداختم ، افتادم به جون کمدای لباس ، ولباسهایی که دیگه نخ نما شده بود و نمیپوشیدیم و از طرفی هم دل ازشون نمیکندیم و در آوردم توی یک نایلکس گذاشتم که ردشون کنم بره ...!

چند روز پیش با همسری رفتیم چند تا کتاب خریدیم .یکی دوتا از ایزابل آلنده ، کتاب ابله داستا یوفسکی و یک کتاب هم از بزرگ علوی .

اما نمیدونم چم شده !؟ منی که خوره کتاب دارم ، با اکراه سراغشون میرم .کتاب بزرگ علوی و که میخوندم  انگاری ذوقی برای ادامه نداشتم و مثل اینکه کتاب درسی به دستم داده باشند از روی عادت میخوندم بدون هیچ شوق و اشتیاقی .نه اینکه کتاب ، کتاب خوبی نباشه برعکس ، عالی بود ، اما من ....

نمیدونم اصلا تو گویی مریم دیگه ای شدم .

البته مدتهاست کارها و چیزهایی که یک زمانی عاشقشون بودم ، حالا هیچ احساسی رو در من برنمی انگیزه و حالا نوبت رسیده به کتاب خوندن ..خدا نکنه این عشق و علاقه به کتاب از سرم بیفته ..

زمانی عاشق بارون و راه رفتن بدون چتر زیر بارون بودم .اما حالا تا یه بارون میاد زودی فرار میکنم خونه تا مبادا سرما بخورم !

زمانی آسمون ابری تداعی گر یک دنیای رویایی و دست نیافتنی و زیبا برام بود ، اما حالا هوا که ابری میشه انگاری تمام غمای دنیا میاد تو دلم و آرزو میکنم هوا آفتابی بشه !

زمانی ، وقتی یک فامیل ، یا یه دوست قدیمی و جایی میدیدم ، بی اعتنا به اینکه اون آدمه خوبیه یا بد ، دلم پر میکشید طرفش و زودی خودم بهش میرسوندم و احوالپرسیه جانانه ای از ته قلبم باهاش میکردم،

اما حالا آسه میرم ، آسه میام ، کهکمبادا یکی و ببینم مجبور شم احوالپرسی کنم .  خدایا چه بر سرم اومده ...! خدایا من میخوام هنوز همون مریم مهربون و بدون کینه چند سال پیش باشم ... کمکم کن خدای من .... 






/ 14 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همسفر جاده دلتنگی

سلام زندگی یعنی همین پستی و بلندی ها اگه یکنواخت باشه دل آدمیزاد رو که دنبال تنوعه می زنه ... خدا همسر و فرزندت رو برات حفظ کنه [گل][گل][گل] موفق باشی مریم خانومی [گل][گل][گل]

علی

سلام... سرشت انسان یعنی تغییر زیاد تغییرات ناراحت نباشین چون دوباره تغییر میکنن راستی اسم کتاب بزرگ علوی چیه چمدان؟ سالاری؟ ها سه چهار تا از کتاباشو خوندم اره اولاشون کلا کشش نداره باید سعی کنی!

oldcrow

فکر کنمدکتابایی که خریدین همشون یه حالوهوارو دارن، یه مدت دنبال کتابایی باشین که چرتوپرتن، از اینایی که هیشکی نمیخونه[گل]

oldcrow

فکر کنم کتابایی که خریدین همشون یه حالوهوارو دارن، یه مدت دنبال کتابایی باشین که چرتوپرتن، از اینایی که هیشکی نمیخونه، واسه من که جواب داد [گل]

طاها

کاملا معلومه شما اهل مطالعه اید .. چون دانش زیادی دارید.[گل]

آلیس

آخی عزیزم :) خیالم راحت شد امیدوارم این آرامشی که الآن داری پایدار باشه برات. در مورد کمرنگ شدن علایق، اصلا روش زوم نکن و اینو به خودت نگو که دیگه به کتاب خوندن علاقه ندارم چون مغزت باورش میکنه، فقط به نظرم الآن تو مودش نیستی و زودی برمیگردی سر کتاب خوندنت. کتاب "یک مرد" از فالاچی رو هر وقت تونستی بخون :)

نســـکافــــــــــــه

"سبب ساز آرامش باش و هرجا هستی،شادی و تكاپو را با خود به آنجا ببر. این چنین است : كه همه ی موانع برداشته می شوند." وین دایر

محبوبه

اول از همه اینکه حتما ویتامین مصرف کنید، خیلی از بی حوصلگی ها نتیجه ضعف جسمی است که خود ما متوجه اش نیستیم. غیر از این به لحاظ عملی یه راه وجود داره که انجامش همت می خواد (من شخصا خیلی همتش رو ندارم). ونم این که هرکاری الان ازش اکراه داری و برات سخته هست رو انجام بدی. مثلا اگر برات سخت هست که بری پیش فامیل ها، این کار رو بگذاری توی اولویت و انجام بدی. یا کتاب رو به زور بخونی... بعد از یه مدت خیلی بهتر می شوید

behdone

خودتون باید به خودتون کمک کنید همین الان تصمیم بگیرید که دوباره آغازگر خوبی ها باشید کار سختی نیست کمی قدرت می خواهد.