جمعه

دیشب خوابای آشفته ای میدیدم .. مثل حال آشفته ای که مدتیه دارم . کمی لجباز شدم ..لج میکنم و کمی لجبازی میبینم و کمی هم روزگار به لجم آهسته میگذره .....خدایا از این همه ناشکری من و ببخش .. مثل همیشه.

امروز جمعه است .یک جمعه پاییزی ......و.......قشنگ ! صبح که از خواب پاشدم برای خودم و همسرس چایی دم کردم .حال و حوصله پای گاز ایستادن و نداشتم ، زودی یک آبگوشتی برای نهار سر هم کردم هرچند که همسری مدام متذکر میشد که برای نهار میریم رستوران ووبا توجه به اینکه من مثلا قهر هستم اعتنایی نکردم و کار خودم و کردم .... در ضمن من یک رکورد و شکستم ... بعد از هفت سال زندگی مشترک برای اولین بار تونستم یک روز با همسری قهر کنم ... هرچند خوشحال کننده نیست ..اما امیدوار کننده است ..

البته این به این معنا نیست که تو این هفت سال ما اصلا دعوایی نداشتیم و مدام گل و بلبل زندگی کردیم اما اگر بحثی میشد قهر نمیکردم و زود تموش میکردم .... بگذریم ...منتظر نظراتون هستم

/ 2 نظر / 10 بازدید
عمه

سلام شب آرامی داشته باشی.منم هرگزقهرنمیکنم حتی یکساعت...این تز منه که قهرنمیذاره من حقگو باشم .سکوت هم قادربه اجرای حق نمیشه.خوش باشی[گل]

زندگی

دارم کم کم نگران می شم ها! امیدوارم حواست باشه داری چیکار می کنی و حساب شده عملی کنی