سلام . امروز من صبح خیلی زود از خواب پاشدم . چون برای امروز برنامه ریزی کردم که به یک جلسه زیارت عاشورا برم . یه سری دیگه هم اونجا رفته بودم خیلی بهم چسبید . امروزم هم با وجودیکه کلاس نقاشی داشتم برنامه ریزی کردم برای رفتن به جلسه زیارت عاشورا . برای نقاشی هم قرار بود چند تا فیگور اسکیس بکشم که اینکارو نکردم پس بهتره امروز نرم . 

داشتم میگفتم ... خلاصه امروز زودتر از خواب پاشدم . یه دوش گرفتم و یک خورش کرفس خوشمزه هم درست کردم که الان روی گاز داره برای خودش قل قل میکنه . پسری و همسری هم تخت خوابیدند . و تقریبا دیگه کاری ندارم . همینطور که دارم تایپ میکنم ، چشمم میخوره به کتابی از ویل دورانت که دیشب داشتم میخوندمش . اسم این کتاب تفسیرهای زندگیست . جالب اینجا است که کسی که هشتاد سال در وادیه فلسفه و تاریخ جولان میداد حالا کتابی در زمینه ادبیات نوشته . در ضمن ویل دورانت این کتاب با همراهیه همسرش آریل دورانت نوشته ... خوندنش و از دست ندین ( البته اگه اهل کتاب خوندن هستید ).

الان پسرکم از خواب ناز بیدار شد و اومده دوباره بغل من یک کم دیگه بخوابه .اما باید آماده بشه که بره مهد . حرف دیگه ای فعلا نیست . موفق باشید همتون هر جای دنیا که هستین .... لایق باشم برای همتونم توی جلسه زیارت عاشورا دعا میکنم ...

                        لطفا نظر یادتون نره 

/ 1 نظر / 6 بازدید
ن.

دستور غذای محلیت رو هم بنویس دیگه مریم خانم! راستی وبلاگت هم مبارکه!!